نقش بی‌خوابی در افسردگی و اضطراب؛ آیا خواب حلقه گمشده سلامت روان است؟

آیا ممکن است خواب، همان حلقه گمشده در سلامت روان باشد؟ شواهد علمی به‌طور فزاینده‌ای نشان می‌دهند رابطه میان خواب و اختلالاتی مانند افسردگی و اضطراب، رابطه‌ای پیچیده و دوطرفه است؛ به این معنا که نه‌تنها مشکلات روانی می‌توانند خواب را مختل کنند، بلکه اختلال خواب نیز می‌تواند پیش‌درآمدی برای تغییر در وضعیت سلامت روان باشد.

تقریباً همه ما تجربه یک شب بی‌خوابی یا بدخوابی را داشته‌ایم؛ روز بعد تمرکز دشوارتر می‌شود، خلق‌وخو تغییر می‌کند و تحمل استرس کاهش می‌یابد. این تغییرات صرفاً ذهنی نیستند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند کمبود خواب بر مدارهای مغزی مسئول تنظیم هیجان، تصمیم‌گیری و پردازش شناختی اثر می‌گذارد. با این حال، متخصصان تأکید می‌کنند پیش از هر چیز باید میان «محرومیت از خواب» و «بی‌خوابی» تمایز قائل شد.

دکتر لورن واترمن، روان‌پزشک و متخصص بی‌خوابی در بنیاد NHS شمال لندن، توضیح می‌دهد:

«خیلی مهم است که بین بی‌خوابی و محرومیت از خواب تفاوت قائل شویم، چون این دو اغلب با هم اشتباه گرفته می‌شوند.»

به گفته او، در محرومیت از خواب، مغز آماده خوابیدن است اما عاملی بیرونی (مانند سر و صدای محیط یا مراقبت از نوزاد) مانع خواب می‌شود. اگر این وضعیت شدید و طولانی‌مدت باشد، می‌تواند پیامدهای جسمی جدی‌ای به همراه داشته باشد. در مقابل، در بی‌خوابی مزمن، فرد فرصت کافی برای خواب دارد، اما فرایندهای درونی مغز اجازه نمی‌دهند خواب به‌طور طبیعی رخ دهد.

واترمن می‌گوید در بی‌خوابی مزمن، مغز به‌مرور سازگار می‌شود و خواب عمیق را در بازه کوتاه‌تری فشرده می‌کند؛ به همین دلیل، برخی بیماران با وجود خواب چهار یا پنج‌ساعته، عملکرد روزانه نسبتاً قابل قبولی دارند. این نکته با ساختار چرخه‌های خواب نیز همخوانی دارد. بیشترین خواب عمیق در سه ساعت نخست شب اتفاق می‌افتد و نیمه دوم شب بیشتر شامل خواب سبک و مرحله REM (زمانی که رویا می‌بینیم) است.

یکی از سوءبرداشت‌های رایج درباره خواب، بیدار شدن‌های مکرر در طول شب است. در حالی که بسیاری این بیداری‌ها را نشانه اختلال می‌دانند، واقعیت این است که همه انسان‌ها به‌طور طبیعی بارها در هر ساعت به‌صورت کوتاه بیدار می‌شوند، اما اغلب آن را به خاطر نمی‌آورند. مشکل زمانی آغاز می‌شود که فرد پس از بیداری، وارد چرخه نگرانی شود. واترمن توضیح می‌دهد:

«مسئله اصلی بیدار شدن نیست، بلکه بیدار ماندن است.»

به گفته او، افکاری مانند «دیگر نمی‌توانم بخوابم» یا «فردا نابود می‌شوم» باعث فعال‌تر شدن سیستم بیداری در مغز و تشدید بی‌خوابی می‌شوند.

تمایز میان «خستگی» و «خواب‌آلودگی» نیز اهمیت دارد. افراد مبتلا به بی‌خوابی مزمن اغلب خود را «خسته اما بیدار» توصیف می‌کنند؛ انرژی و انگیزه پایین است، اما احساس چرت زدن یا سنگین شدن پلک‌ها وجود ندارد. این وضعیت با فعالیت بیش‌ازحد مسیرهای عصبی بیداری، از جمله سیستم اورکسین، مرتبط دانسته می‌شود.

در سال‌های اخیر، توجه بیشتری به نقش ملاتونین و نور در تنظیم ساعت زیستی شده است. ملاتونین هورمونی است که در تاریکی افزایش می‌یابد و به بدن پیام خواب می‌دهد. قرار گرفتن در نور طبیعی صبحگاهی می‌تواند این چرخه را تنظیم کند، در حالی که نور آبی صفحه‌نمایش‌ها در ساعات پایانی شب ممکن است ترشح آن را مهار کند. با این حال، واترمن درباره مکمل‌های ملاتونین هشدار می‌دهد؛ چرا که ملاتونین در برخی کشورها در دسته‌بندی دارو قرار نگرفته و برای مصرف عموم به‌عنوان مکمل غذایی عرضه می‌شود، همچنین کیفیت و میزان ماده مؤثره آن همیشه مطابق میزان اعلام شده بر روی بسته‌بندی نیستند.

به گفته متخصصان، مؤثرترین درمان بی‌خوابی مزمن درمان شناختی-رفتاری برای بی‌خوابی (CBT-I) است؛ رویکردی که بر اصلاح باورها و عادت‌های نادرست درباره خواب تمرکز دارد. یکی از اصول کلیدی آن، محدود کردن کارکرد تختخواب به خواب است تا مغز دوباره آن را با آرامش و استراحت تداعی کند. همچنین ثابت نگه داشتن زمان بیداری (حتی در روزهای تعطیل) نقش مهمی در تنظیم ساعت زیستی دارد.

کارشناسان تأکید می‌کنند بی‌خوابی کوتاه‌مدت در دوره‌های استرس یا بیماری طبیعی است، اما اگر مشکل بیش از سه ماه ادامه یابد و با نگرانی مداوم درباره خواب همراه باشد، مراجعه به پزشک یا متخصص خواب ضروری است. در نهایت، آنچه روشن است این است که خواب نه یک فرایند منفعل، بلکه یکی از ارکان بنیادین سلامت روان است؛ رکنی که نادیده گرفتن آن می‌تواند پیامدهایی فراتر از خستگی ساده به همراه داشته باشد.

امتیازات

امتیاز شما به این مطلب چیست؟

امتیاز شما به این مطلب چیست؟

ثبت دیدگاه

دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است!